تبلیغات
حقوق ضایع شده ی من
حقوق ضایع شده ی من

هیچگونه مطلبی سیاسی در این وب انتشار نمیگردد.مطالب و وب ربطی به سیاست و افکاره ماوراء بشریت ندارد.مسئولیت قسمت نظرات در اختیار این وب نیست.
همیشه رضا باشید


کسانی که میخوان حرفای دلشون رو اینجا بذارن اگه توی میهن بلاگ وبلاگ دارن نام کاربری رو از طریق نظرات بگن تا از اونا دعوت شه و بتونن مطلب بذارن و اگه کاربر میهن بلاگ نیستن از طریق نظرات متن یا پیامشون رو بذارن تا براشون بذارم توی صفحه اصلی،در صورتی که نمیخوان اسشمون یا وبشون یا ایمیلشون نشون داده بشه به صورت ناشناس بیان یا به صورت خصوصی بگن

غیرت

سلام:

متن قشنگی گذاشتم اقا احسان که فکر میکنم یه جورایی نامردی به صورت وحشتناکشو توصیف

کردن.شاید زیاد معتبر نباشه اما خیلی دردناکه.این متن رو اقا احسان واسه دوست دخترشون الناز

گذاشتن.امیدوارم شادیشون دوباره برگرده.


همیشه رضا باشید

تف به روش خیلی پست فطرته.مگه من چیم کم بود؟درسته که رابطه ی ساده و تازه بود اما این

رسمش نبود که اینکارو باهام کنه.من که کنارش بودم واسه چی اینکارو کرده؟ااااه بذارید درست

بگم مثلا من اومدم اینجا که ماجرا رو بگم.

امروز با دوست دخترم که تازه دوست شده بودیم تقریبا 2 ماهی میشه.خیلی دوستش دارم و تصمیم

گرفته بودم دیگه اسم دختری رو نیارم تا زمانی که باهاش هستم.اما امروز عیار خودشو نشون داد

خیلی دلم میخواست بپذیرم کارشو اما هرکاری میکنم نمیتونم کنار بیام.

جاتون خالی امروز باهم رفتیم بیرون بگردیم مثلا، میشه گفت نسبتا بدک نیست ظاهرش.دستم توی

دستش بود و با هم داشتیم راه میرفتیم بهش گفتم الناز بیا با تاکسی بریم. دلیل داشتم که اینو بهش

گفتم قبل از اینکه اینو بگم حس کردم یکی داره بهش خط میده به خاطر همین بهش گفتم بیا با

تاکسی بریم که هم شر اون پسره کم شه هم شر از سر من کنده شه.قبول کرد و خودشم میدونست

که یکی دنبالشه منتظر بودیم که تاکسی بگیریم همینطور که من رفتم به تاکسی مسیر بگم دیدم

پسره اومد نزدیکش شمارشو بهش داد یه لحظه جا خوردم که این با چه جراتی بهش شماره داده و

یه شک بزرگ بهم داده شد وقتی دیدم الناز ازش شماره گرفت.داشت گریم میگرفت مثله الان یه

نگاه بهش کردم شماره رو اول کرد توی جیبش همون لحظه برگشتم بهش گفتم چی توی جیبته؟

زود دستشو کرد توی جیبش و شماره رو انداخت گفت هیچی بیا بگرد.هیچی بهش نگفتم شماره رو

از روی زمین برداشتم بهش نشون دادم گفتم درسته دوست دارم اما کور نیستم.گفت که چی؟

بیچاره تاکسیه بهت زده داشت نگاه میکرد به ما که گفتم آقا ممنون بفرمایید.یه نگاه به الناز کردم

گفتم خیلی کثیفی.ولش کردم رفتم یه چند قدم باهام اومد و داشت برام توضیح میداد اما اون موقع

واقعا ازش متنفر شده بودم.دلم میخواست بزنم توی گوشش بعد که دید بهش توجه نمیکنم گفت باشه

خودت خواستی.

نمیدونم بعدش کجا رفت اما من فقط اومدم خونه اومدم نت که براش آف بذارم و بگم که چقدر

دوستش داشتم که چشم به این وبلاگ خورد و حس کردم میشه یه حرفایی رو نوشت.

ایده ی خوبی بود.بازم میام و دعا کنید این دفعه  با خاطره خوب بیام.



چهارشنبه 25 آذر 1388 دل نوشته ی نمیدونم کی هستم | یادگاری ()



هیچگونه مطلبی سیاسی در این وب انتشار نمیگردد.مطالب و وب ربطی به سیاست و افکاره ماوراء بشریت ندارد.مسئولیت قسمت نظرات در اختیار این وب نیست.
همیشه رضا باشید


نکته های اساسی

  • خانه
  • نمیدونم کی هستم

    کی بیشتر از همه حقتو ضایع کرده؟











    بازدیدهای امروز :
    بازدیدهای دیروز :
    كل بازدیدها :
    كل مطالب :

    RSS 2.0
    غم قطره