تبلیغات
حقوق ضایع شده ی من
حقوق ضایع شده ی من

هیچگونه مطلبی سیاسی در این وب انتشار نمیگردد.مطالب و وب ربطی به سیاست و افکاره ماوراء بشریت ندارد.مسئولیت قسمت نظرات در اختیار این وب نیست.
همیشه رضا باشید


کسانی که میخوان حرفای دلشون رو اینجا بذارن اگه توی میهن بلاگ وبلاگ دارن نام کاربری رو از طریق نظرات بگن تا از اونا دعوت شه و بتونن مطلب بذارن و اگه کاربر میهن بلاگ نیستن از طریق نظرات متن یا پیامشون رو بذارن تا براشون بذارم توی صفحه اصلی،در صورتی که نمیخوان اسشمون یا وبشون یا ایمیلشون نشون داده بشه به صورت ناشناس بیان یا به صورت خصوصی بگن

بیرون از شهر

سلام:

خاطره ی خیلی قشنگی بود که واقعا به دلم نشست و براشون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم همیشه

عشق و علاقشون جاوید باشه و پاک باقی بمونه.دوست خوبی به اسم محدثه این متن رو برام گذاشته

و طرف مقابل اسمش محمد هست.وتشکر میکنم که مارو بی نصیب از این نوشته ی جالشون

نذاشتین.امیدوارم همیشه لبخند روی لبای ادما بشینه.

همیشه رضا باشید

گفته بودین هرچی دلم میخواد میتونم بذارم:

شاید زیاد جالب نباشه اما واسه من خیلی دلنشینه.چندروز پیش  با کسی که خیلی دوسش دارم رفتم

بیرون خیلی خوش گذشت بهمون.مامانم میدونه و درجریان همه چی هست.اولش رفتیم بیرون از

شهر اما من یه کم ترسیده بودم  نه اینکه فکر بد کنما نمیدونم چرا اضطراب داشتم.رفتیم یه جای با

صفا نشستیم و مثه یه خانواده ی دونفری زیر یه سایه غذا هم به دست پخت خودم درست کرده بودم

و طرفای ساعت 12 بود که نهار بخوریم.نهار خوردیم یه کمم استراحت کردیم تاحالا برام پیش

نیومده بود که این لحظه رو تجربه کنم.واقعا حس کردم خیلی به هم نزدیکیم و خیلی همو دوست

داریم.درست مثه یه زن و شوهر نشسته بودیم کنار هم و داشتیم به عنوان تفریح استراحت میکردیم

اینجا هوا بارونی نبود اما یه کم سرد بود.منم چون میدونستم سرد دو دست لباس اورده بودم.واسه

این که خودمو لوس کنم به محمد گفتم سردمه اونم بدونه اینکه از من حرکتی بخواد پالتوشو در

اورد و کرد تنم بعدم منو گرفت توی بغلش وای نمیدونید اون موقع چه حسی داشتم.البته زیاد نمیشد

بمونیم چون بابام عصر میومد خونه و من باید زود برمیگشتم.تا 3 موندیم و بعدم حرکت کردیم

برگردیم خونه.توی راه که کلی خندیدیم و حرف زدیم و خوش گذروندیم بعد که رسیدیم منو رسوند

جلوی خونه و دستمو گرفت محکم فشار داد گفت مواظب خودت باش بعد یه نگام کرد و صورتشو

اورد جلو بوسم کرد.با این که یه هفته داره میگذره اما هنوز داغیه لباش روی پوستمه.و الان حس

میکنم خیلی بیشتر دوسش دارم و دلم نمیخواد هیچ وقت از دستش بدم.شما هم برامون دعا کنید.


من اسمم محدثه هست اما وبلاگ ندارم که براتون بذارم یعنی بلد نیستم که بسازم.



دوشنبه 23 آذر 1388 دل نوشته ی نمیدونم کی هستم | یادگاری ()



هیچگونه مطلبی سیاسی در این وب انتشار نمیگردد.مطالب و وب ربطی به سیاست و افکاره ماوراء بشریت ندارد.مسئولیت قسمت نظرات در اختیار این وب نیست.
همیشه رضا باشید


نکته های اساسی

  • خانه
  • نمیدونم کی هستم

    کی بیشتر از همه حقتو ضایع کرده؟











    بازدیدهای امروز :
    بازدیدهای دیروز :
    كل بازدیدها :
    كل مطالب :

    RSS 2.0
    غم قطره