تبلیغات
حقوق ضایع شده ی من
حقوق ضایع شده ی من

هیچگونه مطلبی سیاسی در این وب انتشار نمیگردد.مطالب و وب ربطی به سیاست و افکاره ماوراء بشریت ندارد.مسئولیت قسمت نظرات در اختیار این وب نیست.
همیشه رضا باشید


کسانی که میخوان حرفای دلشون رو اینجا بذارن اگه توی میهن بلاگ وبلاگ دارن نام کاربری رو از طریق نظرات بگن تا از اونا دعوت شه و بتونن مطلب بذارن و اگه کاربر میهن بلاگ نیستن از طریق نظرات متن یا پیامشون رو بذارن تا براشون بذارم توی صفحه اصلی،در صورتی که نمیخوان اسشمون یا وبشون یا ایمیلشون نشون داده بشه به صورت ناشناس بیان یا به صورت خصوصی بگن

رقیب فرنگی

سلام:

یه متن که فکر میکنم اینم به نوع خودش جالب باشه از دوستی عزیز که با نام امید برام گذاشتن و

مخاطبشون نگین هست.که عاقبت رو باید خودتون برید بخونید.فکر میکنم بهتره خواسته هارو از خدا

بخوایم نه از دنیا و بنده های خدا.

به هر حال امیدوارم هر کسی :

همیشه رضا باشه


یه سال با هم اروم داشتیم به اینده فکر میکردیم.اولش از من خوشش نمیومد.اما بعد وانمود میکرد

که دوستم داره و خاطرمو میخواد.فکر نمیکردم بتونم نظرشو جلب کنم.هر شب  با هم حرف میزدیم

و روزا اس ام اس میدادیم.قرار بود یه برنامه بریزم که با خانواشم اشنا شم.

دلم خیلی میخواست بهش برسم.هر کاری میگفت انجام میدادم به امید اینکه یه بار بهم بگه دوستت

دارم.فقط بهم میگفت معتادت شدم.خیالم ازش راحت بود که بیرون با کسی نیست و حداقل بیرون بهم

خیانت نمیکنه.ازش درمورد گذشتش پرسیدم میگفت با یه نفر دوست بوده و خیلی دوسش داشته که

طرفش مجبور میشه بره اروپا و چند ساله که ازش خبر نداره.از من خوشش میومد اما نمیدونم چرا

بهم نمیگفت.فکر میکنم ارزشش رو داره که بتونم بهش تکیه کنم.

دلم براش تنگ میشد اما نمیخواستم غرورمو خورد کنم.بعضی وقتا فقط میخواستم بخنده و نمیدونم

چرا یهو ازم کناره میگرفت.

همونم برام قشنگ بود.یه مدتی باهاش بودم با یادش زندگیمو میگذروندم.یادمه نمایشگاه از طرف

استان دعوتش کرده بودن وقتی خستش میشد زنگ میزد بهم میگفت میخوام یه کم انرزی بگیرم بعد

برم دوباره.با این حرفاش منو جذب خودش میکرد.اولا بهش میگفتم اگه یه نفر یکی رو بخواد و اون

یکی اونو نخواد باید چیکار کرد؟بهم گفت اونی که اون یکی رو میخواد باید کنار بکشه و من بهش

گفتم اگه نتونه چی؟گفت خوب اون یکی با هاش کنار میاد.اینو که گفت فهمیدم علاقه ای هم داره

بهم.سعی کردم بیشتر بهش فکر کنم تا بتونم راهی واسه جا شدن توی قلبش پیدا کنم.

توی همین حال و هوا بودیم که یه روز بهش زنگ زدم و گفت دیگه نمیخوام باهات باشم.هرچی

بهش اسرار کردم چرا بهم نگفت.یه ماه ازش خبری نداشتم تا این که تصمیم گرفتم یه احوال ازش

بگیرم.به بهانه ی احوال پرسی ازش پرسیدم چرا ازم جدا شدی.گفت :شنیدم اونی که قبل از تو بوده

اومده ایران.


فکر نمیکنم  دیگه جایز باشه بقیه متن رو بذارم


ضمن عرض تاسف برای دوست بسیار خوبم مخاطب  این داستان پدرام بود که عشقش رو به هدر

داده و پاکیشو نصیب بی ارزشی کرد و اون نفر دیگه هم نسترن تشریف داشتن که با خیال اینکه

طرف قبلی قبولش میکنه از این عشق میگذره.


دلنوشته ی قشنگی بود از نظر خودم



پنجشنبه 19 آذر 1388 دل نوشته ی نمیدونم کی هستم | یادگاری ()



هیچگونه مطلبی سیاسی در این وب انتشار نمیگردد.مطالب و وب ربطی به سیاست و افکاره ماوراء بشریت ندارد.مسئولیت قسمت نظرات در اختیار این وب نیست.
همیشه رضا باشید


نکته های اساسی

  • خانه
  • نمیدونم کی هستم

    کی بیشتر از همه حقتو ضایع کرده؟











    بازدیدهای امروز :
    بازدیدهای دیروز :
    كل بازدیدها :
    كل مطالب :

    RSS 2.0
    غم قطره